اولین صحبت با نی نی عزیزم
سلام عزیز دلم
.من امروز تصمیم گرفتم یه وبلاگ درست کنم که تو اون با تو صحبت کنم و در مورد آرزوهای مامانی و بابایی
واست بگم.
مامانی
خیلی دلش نی نی
میخواد دلش میخواد همون دفعه اول که مامانی و بابایی
تصمیم گرفتن تو به این دنیا بیای،نی نی شون ناز نکنه و زودی بیاد تو دل مامانش و زیاد هم مامان و باباش رو منتظر نذاره!!!![]()
حالا بذار واست از عروسی مامان و بابا بگم!!!!!!!
مامانی و بابایی روز ۷ خرداد ۱۳۸۹ ازدواج
کردن که اون روز روز تولد
بابایی هم بود.
اون روز خیلی روز خوبی بود،یه عالمه ماشین پشت سر ماشین عروس راه افتادن و بوغ بوغ
کردن!!!
خلاصه که خیلی خوش گذشت!!!
حالا هم که ۱ سال و ۶ ماه و ۱ روزه از عروسی
مامان و بابا میگذره.مامان و بابا دلشون یه نی نی.gif)
خوشگل و تپل مپل میخواد.پس زودی بیا تو دل مامانی که بعدش دل بابای
رو هم شاد کنیم.بعدشم یه جشن
حسابی بگیریم!!!باشه؟قبول؟؟![]()
امروز سوم محرمه.بهت قول میدم و نذر میکنم که اگه سال دیگه محرم تو بغلم باشی.لباس سقایی تنت کنم و بدم به بابابیی ببرتت تو دسته ها!!
آخه تو دسته ها زنجیر میزنن،طبل میزنن،دوهل میزنن،سینه میزنن و برای امام حسین و بچه هاش و خانوادش عزاداری میکنن!!
پس زود زود بیا!!!
شنبه 17 دی 1390 در ساعت 2:10

اولین صحبت با نی نی عزیزم
