نی نی طلای مامان و بابا

اولین صحبت با نی نی عزیزم

1391/4/13 19:57
نویسنده : مامان و بابا
242 بازدید
اشتراک گذاری

سلام عزیز دلمniniweblog.com.من امروز تصمیم گرفتم یه وبلاگ درست کنم که تو اون با تو صحبت کنم و در مورد آرزوهای مامانی و باباییniniweblog.comواست بگم.

مامانیniniweblog.comخیلی دلش نی نیniniweblog.comمیخواد دلش میخواد همون دفعه اول که مامانی و بابایی niniweblog.comتصمیم گرفتن تو به این دنیا بیای،نی نی شون ناز نکنه و زودی بیاد تو دل مامانش و زیاد هم مامان و باباش رو منتظر نذاره!!!

حالا بذار واست از عروسی مامان و بابا بگم!!!!!!!

مامانی و بابایی روز ۷ خرداد ۱۳۸۹ ازدواجniniweblog.comکردن که اون روز روز تولدniniweblog.comبابایی هم بود.اون روز خیلی روز خوبی بود،یه عالمه ماشین پشت سر ماشین عروس راه افتادن و بوغ بوغniniweblog.comکردن!!!

خلاصه که خیلی خوش گذشت!!!

حالا هم که ۱ سال و ۶ ماه و ۱ روزه از عروسیمامان و بابا میگذره.مامان و بابا دلشون یه نی نیniniweblog.comniniweblog.comخوشگل و تپل مپل میخواد.پس زودی بیا تو دل مامانی که بعدش دل بابایniniweblog.comرو هم شاد کنیم.بعدشم یه جشنniniweblog.comحسابی بگیریم!!!باشه؟قبول؟؟

امروز سوم محرمه.بهت قول میدم و نذر میکنم که اگه سال دیگه محرم تو بغلم باشی.لباس سقایی تنت کنم و بدم به بابابیی ببرتت تو دسته ها!!

آخه تو دسته ها زنجیر میزنن،طبل میزنن،دوهل میزنن،سینه میزنن و برای امام حسین و بچه هاش و خانوادش عزاداری میکنن!!

پس زود زود بیا!!!

شنبه 17 دی 1390 در ساعت 2:10

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)